چرا توی این هیاهو آدمها تنهاند...
حالم گرفته بود ، دوستم بهم میگه اینقدر نا امید نباش ، حتی به کوه هم بگی امیدی هست؟ میگه هست...هست....هست... واسه تقویت روحیه رفتم کوه. داد زدم : امیدی هست ؟ صدا اومد : پَـــــــــ نَــــــــ. پَــــــــ....پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ...پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ تعدادى از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ۴ تا ٨ ساله پرسیدند که: « عشق یعنى چه؟ » پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود: نکنه باباتو بردی اینجا تا خستگی هاشو در کنه؟! این همون مرهمیه که رو زخمای صبورش گذاشتی؟! چی شده که حقش شده تو سراشیب عمر بی کس و بی امید وبی پناه بموند یوزپلنگ که سریعترین حیوان جهان است، در حالی که قصد شکار یک شتر مرغ را داشته در این کار شکست خورده است. تصاویر زیر که در تانزانیا از حیات وحش دریافت شده، شتر مرغ که انتظار می رفت قربانی حمله این یوزپلنگ شود، با حمله به سمت این شکارچی ماهر توانست آن را فراری دهد. مادر گرانقدر شهید ابن یامین رمضان نژاد فریدونکناری تعریف می کند: «همیشه آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم. وقتی جنازه ی ابن یامین را آوردند، گفتم سفره ی عقد بچینند. آن روز احساس کردم که حوریان بهشتی در اتاق عقد حضور دارند و برای پسرم که با یکی از آنها وصلت کرده از خوشحالی دف می زنند. زمانی که داشتم به دست و پای ابن یامین حنا می بستم انگار کسی به من گفت: حوریان، حنا را از دست و پای داماد می ربایند.» اونی که گریه می کنه ، یه درد داره. اما اونی که میخنده هزار تا! من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره... ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده , اما جلوی یکیشون بدجوری کـــــــــــم آورده بدجوری
-● (ربکا، ٨ ساله) : هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمیتوانست دولا شود و ناخ...نهاى پایش را لاک بزند. بنابراین، پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق.
-● (بیلى، ۴ ساله) : وقتى یک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانید که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد.
نوزاد 12 هفته ای که جان خواهرش را نجات داد
به گزارش سلامت نیوز، کایری خوب وزن میگرفت و شرایطش پایدار بود، ولی بریل، فقط ۹۰۰ گرم وزن داشت، در تنفس مشکل داشت و دچار مشکل قلبی هم بود و انتظار نمیرفت، زنده بماند.
پرستارش هر کاری از دستش برمیآمد برای بریل انجام داد، اما شرایطش فرقی نکرد. تا اینکه برخلاف قوانین بیمارستان، او آن دو را در یک انکوباتور قرار داد.
او دو نوزاد را قدری تنها گذاشت و رفت که بخوابد، در بازگشت او این صحنه زیبا را دید و سایر پرستاران و پزشکان را صدا زد تا آنها هم این صحنه را ببینند.کایری، دستش کوچکش را دور خواهرش گذاشته بود، انگار که میخواست او در آغوش بگیرد و از او محافظت کند.
میخواهد تصادفی باشد یا نه، از زمانی که این دو در کنار هم قرار گرفتند، وضعیت تنفس بریل بهتر شد و شرایط قلبیاش پایدار شد.
میفهمی!
Power By:
LoxBlog.Com |